Sunday, March 6, 2016

یه قدرت ماورای طبیعی گاهی وقتا احساش می کنم

یه قدرت ماورای طبیعی گاهی وقتا احساش می کنم


نمی دونم چه جوری تعریف کنم نمی دونم آیا درک می کنید یا نه ، یه قدرت ماورای طبیعی گاهی وقتا احساش می کنم خیلی عجیبه برام گاهی وقتا وقتی احساسش می کنم موهای بدنم سیخ میشه اشک تو چشما جمع میشه اینقدر آروم و ساکت میشم و با خودم می گم نکنه اون احساس تموم بشه
داستان از زمانی شروع شد که ترکیه بودم یه روز صبح پیاد زدم رفتم کنار تنها دریاچه شهر زیاد داستانو طولانی نمی کنم دوسال پیش مفصلا نوشتم دربارش اگه متن رو پیدا کنم حتما دباره به اشتراک میزارم ، صبح رفتم کنار دریاچه برای ارامش دوتا پرند نیمه مرد کنار دریاچه پیدا کردم ساعت ها طول کشید کنار آتیشی که به سختی روشن کردم زیر نم نم بارون تونستم پرنده هارو نجات بدم و گرم کنم وقتی پرنده ها بزرگ آروم آروم شورع به پرواز کردند دیدن این ماجرا اشک توچشمای هر فردی سرازیر می کرد ای کاش دوربین داشتم فیلم تهیه می کردم دقیقا یکی از پرنده ها آخرین نفس هاشو میکشید یخ زده بود هردو پرنده توی آب تقرییا خفه شده بودند ، در آخر پرند ها با تمام شکوه به پرواز درومدند و دها دور دور دریاچه چرخیدند و در افق محو شدند و اون روز گذشت و به خانه برگشتم یه چنتا تیشرت دوست ترکم بهم هدیه داده بود می گفت این تیشرت ها زمانی که براش هدیه اوردند اندازش نبود وقتی یکی از اون تیشرت هارو از توکمدم برداشتم وپوشیدم جلو اینه رفتم ، داستان ماورایی ما شروع شد دقیقا عکس اون نژاد پرنده روی تیشرتم بود : -( الانم دقیقا همون احساس بهم دست داد واقعا نمی تونم احساساتمو کنترل کنم . . . 
دباره اون اتفاق تکرار شد اتفاقی تیشرتی که هم خونه ایم برام هدیه گرفته بود رو پوشیدم حتی بدون دقت به تصاویر روش چون خیلی کمرن و نا مفهوم بود و کاملا اتفاقی به پارکی در ونکوور رفتیم وقتی وارد پارک شدیم دو پرنده روی تیشرمو اتفاقی تو پارک دیدم که اصلا از قبل نمی دونستم همچین پرنده های در این پارک هستند واقعا برام جالبه این حسی که یه قدرت ماورایی طبیعی بهم میده وقتی با مجودات و طبیعت هستم . . .





No comments:

Post a Comment