Saturday, October 26, 2013

دوستان من


اجباری نیست این متنو بخونید ولی شاید برای علاقمندان به حیوانات جالب باشه . . .
تصویر کشتار سگ های خیابانی تو شهر شیراز تو محوطه دانشگاه شیراز هنوز تو ذهنم هست ، اونا دوستان من بودند که برای هر کدومشون اسمی انتخاب کرده بودم و هر روز صبح قبل از کلاس زود تر میرفتم دانشگاه تا برای اونا غذابه برم . . . .
وقتی تو روزنامه ها می خوندم که شهرداری تبریز سگ های خیابونی رو بی رحمانه به آتش می کشید از نظر روحی دچار مشکل می شدم  واصلا ذهنم این رو قبول نمی کرد که من تو سرزمینی زندگی می کنم که نه برای زندگی حیوانات ارزشی قائل نمی شدند و خود انسان ها هم دقیقا مثل حیوان ها رفتار می کردند.
من انسانیت رو تو طرز لباس پوشیدن و تحصیلات نمی بینم من فقط انسانیت رو بر اساس اهمیت انسان ها به طبیعت و مجودات خدا می بینم.
حالا اون روز ها گذشت زمانای که مجبور بودم صحنه های به بینم که با روحیاتم ناسازگار بود الان تو بلاد کفر زندگی می کنم بلادی که شهردار اون شهر برای سگ های خیابونی تحصیلاتی رو در نظر گرفته و کسی به خاطر اواره بودن اونا رو نمی کشه . . . 
امروز بعد از اون همه کینه ای که از قبل به دل داشتم از طرز رفتار انسان ها باسگ ها با اتفاقاتی که تو این چند روز افتاده همه چیز رو به فراموشی سپردم . . .
الان که دارم این متنو می نویسم حدود 15 تا سگ در خونه ما چشم به پنجره اتاقم دوختن ، سگ های که تو این چند ماه گذشته یکی یکی با اونا آشنا شدم و از همه جالب تر اینکه هر کدومشون مال یه محله هستند و هر شب یه ساعتی که من از سر کار به خونه بر می گردم منتظر من هستند و امروز من تو یکی از خیابون های اصلی شهر با 15 تا سگ در حال قدم زدن بودم و رفیقام تا درخونه منو همراهی کردند .

 ارادتمند شما ابی فیشر


Wednesday, October 16, 2013

Tuesday, October 8, 2013


باورتون می خواد بشه می خواد باورتون نشه از این دنیا تنها چیز ای که برام مونده و خیلی مهمه همین وسایل ماهیگیری فلای که دارم هر کودمشون هدیه یه دوسته از سرتا سر این دنیا که دور هم جمع شده . . .
اون نتو علی جون داد اون جلیقه رو آقا مهرگانی عزیز و اون چوب چرخ رو امین مقیمی عزیز و یه ست فلای دیگه هم احسان جان عزیز . . . .
اون پایه نجاری کوچیک رو مجیر جان عزیز  و اون مواد بافت پشه هم هدیه حسین گودرزی عزیزه این همه هدیه ها تمام اون ارزش های هستند که من با اونا دارم با خودم می برم کانادا . . .
راحت صحبت می کنم ماهیگیری برای منه عشقه همینه که هست نه تخصصی در کاره نه حرفه ای هستم فقط دارم باهاش زندگی می کنم همین که هر لحظه زندگیمو با اون سپری می کنم لذت می برم نیازی نیست به دنبال به روز ترین اطلاعات دنیا باشم و مواد بافت پشه های حرفه ای ور تهیه کنم همون تجهیزات اولیه ای که اطرافم می بینم جواب کارمو میده و مطمعنم با همونا موفق خواهم بود. . .
پدرم به من یا داد که طبیعت رو دوست داشته باشم و چه جوری به اون احترام بزارم و برای همینه من خودمو بیشتر جزعی از طبیعت می بینم تا زندگی شهری و سرو صدا و عصاب خوردی  به گذشته که بر می گردم می فهمم من متعلق به این زمونه نیستم من مال وان دوره ای هستم که نیاکان من تو تمام زندگیشون تو طبیعت بوده و همیشه در حال کوچ نشینی بودند دقیلا مثل همین الان من که دائم در حال کوچ نشینی و گذر عمر تو طبیعت هستم دقیقا مثل نیاکان چادر نشینم شدم J به اصل و ریشه خودم برگشتم. . . .
الان یه گوشه ای از ترکیه گوشه اتاقم ننشستم هوا خیلی سرده خودمو با بافت پشه ها سر گرم می کنم برای تک تکشون اسم گذاشتم اونا تنها دوستان من هستن تو خونه با اونا خودمو سرگرم می کنم از گوشه پنجره اتاقم که زیر شیربونیه دارم قطرات بارونو نگاه می کنم که از شیشه سرازیر شدند تو اون قطره ها که خیره میشم آینده نچندان دورو می بینم میون اون کو های پوشیده از جنگل دقیقا تو قلب طبیعت همراه با خرس ها و گوزن های قطبی در حال قدم زدن کنار رودخونه ای که انتهای اون به اقیانوس ازاد میریزه جای که هر فصل ماهی های ازاد برای تخم ریزی وارد رودخونه ها میشن اینه اون زندگی که من به دنبالشم  . . . .
دنیای من دنیای متفاوت از همه هست اینو هم خودم می دونم همیشه تو تخیلاتم زندگی کردم و همین الان اگه می بینی یه گوشه اتقاقم تنها نشستم تو تخیلاتم برای خودم سرزمینی ساخت که تو اون هر فردی برای خودش خوشبخته  . . . . .
یه کاتالوک مدل رنگ مو تو تصویر میبینید که خیلی از متریال های بافت پشه های که می بافمو اونا تشکیل میدن ایده خوبی هست. . . .




سیستم های ماهیگیری چند کاره

سلام رفقا این بار درباره بحث تهیه لوازم ماهیگیری با هم صحبت می کنیم بحثی که سالیان سال همه جا بیان میشه و این سئوال رو همه روزه همه جا می بینم  . . . .
به دلیل موقعیت جغرافیایی ایران شما به راحتی به هر منابع آبی می تونی دست درسی داشته باشی حالا این منابع آب می تونه روخونه باشه یا دریاچه یا سد و یا دریا . . .  حالا تو این منابع آب هم می تونه هر نوع ماهی وجود داشته باشه برای همین اگه ماهیگیری بخواد در همه جا ماهیگیری کنه و همه جور ماهی رو صید کنه باید حدودا یه کامیون پر لوازم ماهیگیری داشته باشه از انواع چوب و چرخ ماهیگیری بگیر تا انواع طعمه ها و خورده مورده وسایل ها که خودشون یه دنیا تجهیزاته . . . .
من عادت ندارم کلاس بزارم یا بگم خیلی با لوازم حرفه ای دارم یا از این حرف ها خودمونی می نویسم در مورد اینکه من چیکار کردم و چه جوری با این مسئله کنار اومدم من هم مثل شما توانای خرید یه کامیون لوازم و تجهیزات ماهیگیری رو ندارم . . .
من وارد ترکیه شدم ، دقیقا آب و هاو و موقعیت جغرافیای این کشور مثل ایرانه و  همه جور ماهی و مکان های ماهیگیری وجود داره برای همین تنوع اگه یه ماهیگیری بخواد همه جا مثل من ماهیگیری کنه و همه جور ماهی صید کنه باید یه کامیون لوازم ماهیگیری برای خودش تهیه کنه  . . . .
من اومدم یه نخ تابیده سایز 35 خردیم و یه موتور معمولی نه بسیار بزگ نه بسیار کوچیک در حد سایز متوسط خریدم که تقریبا 100 متر نخ 45 رو روش جامیشه و یه چوب معمولی تلسکوبی 3 متری خریدم و یه چوب دو تیکه1.70 متری خریدم . . . .
و یه مقدار سرب و قلاب و هرزگرد . . . .
حالا با این سه قطع اصلی لوازم ماهیگیریم نصف ترکیه رو ماهیگیری کردم از دریای اژه بگیر تا مدیترانه از سد آتاترک بگیر تا دریاچه های انتالیا از رودخونه ها بگیر تا تالابو  آب گیر ها ، از رو قایق بگیر تا اسکله و ساحل و صخر ها از آب شور بگیر تا آب شیرین . . .
ماهی های که صید کردم از اسبله دومتری بگیر به وزن 22 کیلو تا ماهی قزل الای بند انگشتی به وزن 22 گرم از کپور بگیر تا ماهی باس سیاه دریا. . . 
خوب این حرف ها رو نزدم سر خودمو به درد بیارم و شمارو مشقول کنم اینارو گفتم که بدوندید با سه تیکه لوازم ماهیگیری هم میشه هرجای دنیا ماهیگیری کرد همون کاری که تو ایران می کردم و الان دارم تو ترکیه انجام میدم . . .

یه بار دیگه مرور می کنیم
من یه چوب تلسکوبی 3 متری دارم که برام فرقی نداره حالا 3.60 بود یا 3.90
و یه موتور ماهیگیری معمولی دارم که میزان گنجایش نخ 45 اون 100 متره
و یه چوب دوتیکه تو پر معمولی دارم که متراژ اون 1.70
و یه نخ تابیده سایز 35 دارم که مقاومتش خوبه و برام فرقی نداشت سایزش 35 بود یا 25 یا 45.

میرم دریاچه چوب 3 متری + موتور کار سیستم اسبله گیری و کپور گیری رو انجام میده.
میرم دریا چوب دوتیکه 1.70 + موتور ماهیگیری کار ماهیگیری از رو قایق رو انجام میده
میرم ساحل چوب 3 متری + موتور ماهیگیری کار ماهیگیری سورف کستینگ رو برام انجام میده
میرم رودخونه  چوب دوتیکه 2.70 + موتور ماهیگیری کار اسپنینگ رو برام انجام میده
میرم دریاچه رو قایق چوب دوتیکه 1.70 + متور ماهیگیری کار ماهیگیری از رو قایق بادی رو تو دریاچه برام انجام میده . . .
حالا از روی سخره ها از روی اسکه ها و دها جای دیگه هومن سیستم ها جواب کارمو میده . . .
چوب بلنده که سه متره  کار سیستم انتظاری رو انجام میده وچوب کوتاه کار سیستم اسپنینگ یا همون بنداز جمع کن رو انجام میده
من فقط ریسه ماهیگیری مو به همراه طعمه در جا های مختلف برای ماهی های مختلف تغیر می دهم فقط همین . . .
اگه پول مول زیاد داری می تونی هر سیستمی که دوست داری برای ماهیگیری های متفاوتی که انجام میدی بخری اگه هم مثل من وضعت خرابه همون یه چوب و چرخ ماهیگیری که داری کافیه . . . .
نخ ماهیگیری که دارم تو آب شور سریع پوسیده نمیشه و تو لانسه کشی باهاش مشکلی ندارم و تو سیستم کپور گیری هم حرف نداره نمی ودنی چه جوری اسبله هارو با هاش بیرون میارم . . .
نخ اصلیم همیشه ثابته فقط این ریسه هست که همیشه متغیره و عوض می کنم و تا وانجای که هم می تونم همه روزه تجهیزات کمی که دارم رو سرویس میده موتور رو روغن کاری می کنم نخ رو میشورم و چوب رو هم دسمال می کشم . . .

چوبم هم اکشنش 250 گرمه نخ ماهیگیریمم قدرت کشش 18 کیلوگرمه و چوب دوتیکم هم اکشنش 190 گرمه. . .

ارادتمند شما ابی فیشر



Friday, October 4, 2013


دیروز جون دو تا پرنده رو به صورت خیلی عجیبی نجات دادم اون لحظه اون صحنه هارو که می دیدم موهای بدنم سیخ میشد و با خودم می گفتم چرا دوربینمو همراه خودم نیوردم تا این صحنه های زیبارو به تصویر بگشم یا فیلم تهیه کنم مطمعن بودم خیلی خیلی خیلی جالب می شد  . . . . . 
و اون هوای سرد به خونه برگشتم تمام خاطرات اون روز رو نوشتم تا دوستانم از اتفاق های که افتاد لذت به برن . . .  
اون خاطره نجات دادن پرنده هارو می تونید از لینک زیر بخونید

http://ebifisher.blogspot.com/2013/10/blog-post_3.html

وقتی به خونه رسیدم و خاطرات اون روز رو نوشم می خواستم بخوابم خونه خیلی سرد بود تصمیم گرفتم یه لباس زخیم تر به پوشم تا تا صبح یخ نزنم همین جور رفتم سر کمد لباس ها یکی از لباس های که رفیقم بهم یک ماه پیش کادو داده بود رو برداشتم پوشیدم حتی نمی دونستم اون تیشرت تصویری روش هست یا نه فقط رنگ تیشرت رو می دیدم وقتی لباسو پوشیدم یه بار دیگه تو همون روز دچار شک شدم و با تعجب نگاه تصویر روی تیشرت می کردم اون تصویر روی تیشرت همون پرنده های بودند که اون روز نجات داده بودم . . . .
همه چیز به هم ربط پیدا کرده بود

Hassan Delforoush

ورود آزاد ماهیان به رودخونه های کانادا





Steelhead, Southampton, Ontario, Canada,

Steelhead, Southampton, Ontario, Canada,
Best regards,
Hassan Delforoush






Thursday, October 3, 2013

لطفا به موجودات احترام بزارید

امروز صبح مثل همیشه ساعت 6 صبح از خواب بیدار شدم تا ساعت 7 صبح با اینترنت ور رفتم و نا خودا گاه به سرم زد صبح زود برم دریاچه قدم بزنم و یه حال از رفیقم به پرسم . . . .
Mp3  رو مثل همیشه رو گوشم گذاشتمو 3 کیلومتر پیاده راه رفتم و مثل همیشه یه سگ می خواست بهم حمله کنه ولی این بار ناخوداگاه دستمو به طرفش دراز کردم مثل علامت ایست راهنمای راننده گی سگ هم ایستاد و نگام کرد من هم پرو به راهم ادامه دادم سگ از رو رفت . . . 
حسو حال عجیبی داشتم هوا کاملا سرد و بارونی بود وقتی کنار دریاچه رسیدم مه همه جارو گرفته بود پیش رفیقم رفتم با دیدن صحنه ای شوکه شدم . . . 
دوتا پرنده بزرگ مرغ ماهی خوار شبونه تو نخ های ماهیگیری گیر کرده بود و تمام بدنشون خیس شده بود و کنار ساحل در حال جون کندن بودند و مرگشون حتمی بود زمان زیادی رو تو آب خیس شده بودند و یه جور خفگی هم پیدا کرده بودند و تو گلو لای افتاده بودند . .  .. .
این صحنه زجر کشیدن این دو تا پرنده رو که دیدم دستو پام لرزید . . . .
یکی از پرنده ها تقریبا 95% مرده بود و یکی دیگشون کمی حالش بهتر بود ولی فقط پلک می زد و همه جای بدنش به هم پیچیده بود و به یک سمت بدنشون دراز کش رویزمین افتاده بودند . . .
به سمت اون دو پرنده رفتم به بدنشون دست زدم کاملا خیس و بدن یخ زده داشتند تو چشمای هردوشون نگاه می کردم اونا هم منو نگاه می کردند . . .
هیچ کاری از دستم بر نمی یومد خیلی نا توان بودم نه می تونستم معجزه ای کنم نه می تونستم شفاشون بدم ولی نا امید نشدم دست به کاری زدم که نمی دونستم جواب مثبت میده یا نه تو گلو لای و زیر بارون پرنده هارو زیر یه پلاستیک بردم تا لا عقل بیشتر از این زجر نکشن و حد اقل جای باشن که بارون نباشه . . . 
رفیقم هم همون لحظه بهم گفت ابی یه چای اماده کن صبحانه بزنیم من هم که تو ذهنم کارای که می خواستم برای پرنده ها کنم با چای درست کردن جور در میومد سریع دست به کار شدم و با چوب های خیس خورده آتش به پا کردم که اونم خودش دنگوفنگ های زیادی داشت و قتی آتیش به پا شد پرنده هارو کنار اتیش گذاشتم و کم کم پر های اونارو خشک کردم ولی اصلا هیچ تکونی نمی خوردن یکی از اونا که من دیگه گفتم مرده حالا یکیشون کمی تکون می خود حدود 1 ساعت با آتیش پرنده هارو گرم کردم و و بال یکشونو باز کردم و تمام رطوبت بدنشو ازبین بردم با خودم گفتم اون که دیگه مردنیه حد اقل بزار یکشونو نجات بدم همین جور که کم کم بارندگی هم تموم میشد یکی از پرنده ها هم تکون بدنش بیشتر می شد مثل بچه 12 ماهه بالاشو میگیرفتم و سعی می کردم کمکش کنم تا راه بره و کم کم مثل اینکه اون پرنده خودشم دوست داشت راه بره . . . 
خیلی امید وار شدم و تا اینکه صدای پرنده دراومد و می خواست به من حمله کنه خیلی خوشحال شدم اونو  رو زمین خشک گذاشتم و سراق اون یکی رفتم  حالش کمی بهتر شده بود ولی باز هیچ امیدی به زنده بودنش نبود همین جوری یه نیم ساعتی دورشو گرفتم  ، پشت سرمو که نگاه کردم دیدم پرنده اون یکی که کمی حالش بهتر بود داره سینه خیز رو زمین با بال زدن خودشو جلو  می بره منتظر بودم به بینم چیکارمی کنه تا با خیلی تلاش آخر موفق شد روی پای خودش وایسه ولی دباره می افتاد و بلند می شد با خودم گفتم خدارو شکر اگه نتونه هم پرواز کنه ولی زنده می مونه با مشغول ریکاوری اون پرنده دیگه شدم اونم کم کم داشت جون می گرفت وسرشو تکون میداد خیلی خوشحال شدم و پشت سرم صدای بال بال زدن پرنده ای به گوشم میرسید ، وقتی بر گشتم پشت سرمو دیدم  اشک تو چشام جمع شد داشتم صحنه ای رو میدیدم که واقعا به عنوان یک انسان طبیعت دوست به خودم افتخار کردم همون حسی که اون لحظه بادیدن اون صحنه داشتم همین الانم دارم و همون اشک های که اون لحظه جاری شدند همین الانم در حال جاری شدند هست ، اون پرنده با گام های بلندش و با بال بال زدن و دویدن موفق شد به پرواز  دربیاد همین جور که اشک های شادی من دونه دونه از گونه هام سرازیر می شد اون پرنده هم اوج می گرفت و ارتفاع خودشو از سطح زمین بالا می برد تا به بام آسمان رسید و برای تشکر از من هم شده بود یک دور کامل رو بر سطح دریاچه بال زد و سپس رفت. . . .
اون پرنده دوم هم دقیقا یک ساعت بعد با حرارت اتیشی که اون موقع هیچ وقت نزاشتم از حرارتش کاسته بشه جون گرفت و اون هم مثل رفیقش به بام آسمون پیوست و رفت . . . 
لطفا به موجودات احترام بزارید
ارادتمدن شما ابی فیشر

پناهنده کشور ترکیه