Monday, July 8, 2013

تشکر عینک پلاریزه





تو یه برنامه ماهیگیری یه بحثی میون من و رفیق های ماهیگیرم به وجود اومد و اون روز تو ماهیگیری تصمیم گرفتم ماهیگیری نکنم حالم گرفته شد رفتم کنار رودخونه و روی یه تخته سنگ بزرگ کنار رودخونه نشستم یعنی مثلا ناراحتم و دیگه نمی خوام ماهیگیری کنم ، عینک پلاریزم روی چشمام بود و داشتم نگاه به جریان روخونه می کردم این جوری آروم می شدم و عصبانیتم رو فراموش می کردم ، سه تا ماهی قزل الای رنگین کمان دیدم که دارن بر خلاف جریان آب شنا می کنند یکی ماهی نر و دو ماهی ماده اینقدر صحنه آهسته شنا می کردند که می تونستم حتی خال های روی دم اونارو هم به بینم ، از خودم بی خود شدم و آروم از تخته سنگ اومدم پایین و دویدم به سمت ماشین لوازم ماهیگیریمو برداشتم و با رفیقم که مشکل داشتیم رفتیم سر اون چاله آب اولین لانسه رو من انداختم اون ماهی قزل آلای نرو گرفتم و رفیقم هم بعد ار من یکی از اون ماده هارو گرفت و یکی از  زن های این ماهی نر فرار کرد :-)   تشکر عینک پلاریزه

No comments:

Post a Comment