Saturday, December 22, 2012

ماهیگیر مهاجر (مشکلات سفر)


ماهیگیر مهاجر (مشکلات سفر)

نمی خوام هوایتون بکنم و بگم تو شرایط خوبی به سر می بریم این بار واقعیت های سفرو برای شما می نویسم . . .

کسی که پناهنده میشه تو یه کشور دیگه یعنی از کشور خودش فرار کرده و کسی که از کشور خودش فرار کرده یعنی آدم بدبختی بوده و وضع الان من هم به همین صورته و خیلی شرایط سخت زندگی دارم و مشکلات از سرو کلم بالا می ره . . .

البته فکر نکنید که ما تو ایران بدبخت نبودیم ، ما تو ایران وضع زندگیمون از این هم بد تربود  . . .

تا رسیدن به هدفمون راه درازی رو در پیش داریم و باید سختی های زیادی بکشیم ولی امید وارم بتون تا اون موقع توان کافی رو داشته باشم که از ادامه زندگی در پیش داریم همون نیم دیگرو در اون ادامه بدیم . . .

یعنی خدا زندگی ما هارو نمی بینه ؟ ما داریم تاوان کدوم کدوم گناهامونو پس می دیم ؟ من امشب از خدا پیش دلم خودم شکایت می کنم و می گم چرا مارو آفریدی ، تو که نمی خواستی من یه روز خوش توزندگیم داشته باشم چرا منو خلق کردی ؟

لعنت به زندگی ، لعنت به این بخت و اقبال نکنه باید دولا و راست بشم تا خدا حرف های منو بشنوه یا درکم کنه ، نکنه باید تصبیح به دست بگیرم و جای مهر روی پیشونیم باشه یا آهنگ های شاد گوش ندم و فقط روی لبم زمزمه آیه مایه باشه ؟

امروز به دلیل اینکه پناهنده بودیم صاحب خونمون می گفت که تو مجتمعی که هستیم نا امنیی برای دیگرون به وجود میاریم و مجبوریم این خونه رو ترک کنیم و یه خونه جدید بگیریم ، الان دارم لوازم ماهیگیریمو جمع می کنم شاید دیگه لازمشون نداشته باشم اینقدر بدبختی دارم که دیگه چوب چرخ فلای دردی از دردامو دوا نمی کنه باید به فکر بدبختیام باشم . . . .

برام دعا نکنید چون شنونده ای نیست که بشنوه الکی خودتونو خسته نکنید ، می گن سرنوشت آدم ها از قبل نوشته شده حتما خود خدا خواسته که همیشه آواره باشیم چه تو غربت چه تو خاک خودمون یا همونی که اسمشو میزارن وطن . . .

ای کاش می تونستم سیگار بکشم ، بشینم گوشه اتاقم و شاهد دیدن فیلتر های باشم که یکی یکی ازدستام میوفته ولی همونم نمی تونم من یه ماهیگیرم که نمی تونه ماهیگیری بره نه اینکه فکر کنید دستو پاشو بستند نه فقط اینکه دیگه انگیزه طبیعت گردی براش نمونده و با طبیعت پیرامون خودش بیگانه شده . . .

افسرده بودیم دیونه هم دارمی میشیم  . . .  دلم برای ماهیگیری تنگ شده ، دلم برای شب گردی های توی کوها تنگ شده  . . .  سردردام دیگه تکراری شده ، دیگه نمی تونم از طبیعت و ماهگیری تو ذهنم تصویری رو داشته باشم . ..

این حقایقی بود که باید می گفتم با این همه مشکلات باز من زندگی با آزادی تو غربیت رو به زندگی تو ایران رو ترجیح می دم امروز یه خونه جدید گرفیم و با صاحب خونه شرط کردیم که ما یه مهاجریم و پنهاهنده ایم و اونا قبول کردن به ما خونه بدند. . ..

من اگه شرایط خوبی تو کشورم  داشتم ایرانو ترک نمی کردم ، تنها چیزی  که به یاد گاری از ایران به همراه دارم یه ذهن و روحیه صدمه دیده هست که هروقت به زندگی توران فکر می کنم خیلی حال م کنم که دیگه او نجا نیستم . . .

حد اقل هیچی نداریم یه نمه آزادی داریم . . .خوشحالم اینقدر دارم سختی می کنم چون داره از من یه مرد قوی می سازه .

الان  در حال درست کردن صبحانه هستم ، صبحانه نون و پنیر داریم چای زعفرونی هم درست کردم بوی چای تو کل اتاقم پیچیده . . . .یه روز خوروشت قرمه سیبزی درست می کنیم یه روز خروشت قیمه یه روزم میزنیم روی غدا های خارجی مارجی . . .

تلوزیون نگاه نمی کنیم در عوضش تما فیلم ها رو از اینترنت می بینیم سرعت اینترنت روانیه اگه حسشو داشته باشیم  یه سری به مغازه سر کوچه می زنم و یه مشروبی می گیرم واقعا تو گرفتاری ها با مست بودن می تونیم همه چیزو فراموش کنیم . .

این جا من موسیقی های ایرانی خیلی حال می ده واقعا الان می فهم این خواننده های دور از وطن تو چه حسو حال می خونندند.

دیروز یه بسته نون ترکی گرفتیم و امروز تو صبحانه از اون استفاده می کنیم. شاید اول این داستان حرف های زدم که پشیمون شدم ولی باز ویرایش نمی کنم هدفم با گفتن این حرفا این بود که بدونید همش عشقو حال نیست مشکلاتی هم وجود داره . . .

ولی هرچقدر مشکل داشته باشم باز به ایران بر نمی گردم و بقول یکی از دوستان سرتیتر وبلاگو می کنم خاطرات ماهیگیری شیراز تا کانادا . . .

الان منتظر مصاحبه ها هستم یه پیش مصاحبه داریم که یک ماه دیگست و یه مصاحبه اصلی داریم که زمانش تو پیش مصاحبه معلم میشه و یهم صاحبه کشوری داریم که رفتن به کانادامون معلوم میشه برای همین تا ان موقع باید اینجا باشیم . ..

وبلاگ نویسو ادامه می دم حتی تو تو بد ترین حالت زندگیم

No comments:

Post a Comment