Saturday, December 22, 2012


سرنوشت نخ بود منم یه سوزن

از صفر تو ایران شروع کردم و ادامه اونو دارم بدون ایران ادامه میدم ، مگه بدون ایران هم میشه زندگی کرد ایران الان برام فقط یه اسمه ، اسمی که به زبان میارم و خاطرات اون برام زنده می مونه . . . .

یکی به هر حال باید یکی دیگه رو شکست می داد ، من نمی تونستم بشین و به بینم که تو ایران به شکست خوردم و مجبور شدم ایرانمو ترک کنم ، الان همه چیز برام رنگو بوی تاره داره یه نگاهی تو آرشیو ماهیگیریم انداختم و می خوام تمام خاطراتمو از نو بنویسم و یه رنگ روی نویبه نوشته هام بدم اینجوری تا حدودی می تونم خودم آروم ترکنم ای کاش مادم بودو می دید که فرزندش تو هیچ شرایطی نمی تونه خودشه درگیر دودو دم کنه این جورس شاید می تونم کوچک ترین خواسته اونو براورده کنم تا بتونم سرمو بلا بگیرم و زره زره و جودمو نابود نکنم تا شاید یه روزی دباره بتونم خانوادمو به بینم . . . .

من آزادی رو به دست اوردم ولی به قسمت از دست دادن خانواده و وطنم تموم شده این آزادی مفت به دست نیومده وا قعا ارزش اینو داشت ؟

وقتی می نویسم فکر می کنم یه آدم دیگه هستم منو حسم کن و بشناس ، حرف های دلم سرنوشت سازه ، حرف های تلخم قصه سازه . . .

من نمی خوام در گیر الکل بشم دارم خودمو از همه اون آزادی های که همه فکر می کنن آزادیه دور می کنم و می خوام خودم باشم . . . .

من موندمو این mp3  پلیر روی گوشم تنها همدمم موسیقی های که گوش می دم ، من همون سرزمین چهار فصلم من در می دم و گرگ ها دنبالم هست.

تازه باید از نو شروع کنم و اول راهم می خوام زندگی نوی برای خودم بسازم و باید تو محیطش قرار بگیری تا به فهمی چی می نویسم . . .

No comments:

Post a Comment