Saturday, December 22, 2012

ابی فیشر

ابی فیشر

راسش دباره اهنگ غمگین گوش دادم و خوابم نمی بره و گفتم دباره از خودم نوشته ای بنویسم. . . .

کمی بیشتر در باره خودم فکر کردم که آدم عجیب غریبی هستم فردی که اصلا نگارش ادبیات فارسی سرش نمی شه و همش تن تن غلط می نویسه ولی چرا نویسندگی رو دوست داره و هی می نویسه جای تعجب داره . . .

شاید این جوری خدا می خواد که بنویسم و همه دردامو فریاد بزنم شاید شنودنده ای اون بشنوه یا خاننده ای اونو بخونه من آدم قوی نیستم و قدرتی ندارم ولی یه مردم یه مردی که به تمام حرفاش پایبنده اگه خواندنه سایتی شاید باره نوشته های منو دیدی منظورم اون متن شعر گوگوشه که می گفت کمکم کن کمکم کن تا از اینجا برم . . حالا حرچی بود من گفتم یه روزی میرم و به حرفم عمل کردم چون یه مردم مردی که روی حرفاش پایبنده . . .

من دیگه حتی اشکامو از کسی پنهان نمی کنم چه برسه حرف های دلمو من باز کردن صحبتامو با شما خوانندگان سایتو دوست دارم چون احساس چرواز بهم دست می ده و قتی می نویسم چون خیلی سبک می شم برام مهم نیست که به دونم سفر دلو با صاد  ضاد می نویسن یا با همون سه سه دندونه . . .  حلا مگه امتحان دیکته هست یا می خوام مقاله هام تو رو زنامه چاپ بشن نه بابا این دسته نوشته های پاک نویس نشده هست که دارم یکی یکی ورق می زنم . . . 

من یه ماهیگیرم و هرچه از ماهیگیری دور تر می شم علاقم نصبت به ماهیگیری بیشترمیشه ، الان فکر کنم شاید تا یک سال نتونم ماهیگیری کنم ولی فکر می کنید چیزی از ابی فیشر کم میشه نه وفقز قدرت فکرم نصبت به ماهیگیری قوی تر میشه  . . . .

من دوستانی دارم که هیچ وت اونارو ندیدم ولی با حرفاشون زندگی می کنم می دونم هیچ وقت نمی تونم اونارو به بینم و لی روی نظراشون حساب باز کردم . . .

من حرارت  وجودتو نو از طریق نظراتی که می دید احساس می کنم. و تک تک روه ماه شما رو می بوسم .

هنوزم دارم مرور می کنم من خونه ای که توش متولد شدمو ترک کردم شاید مثل یه آزاد ماهی که مهاجرت می کنه تا به یه سرچشمه برسه ولی من دنبال کدوم سرچشمه هستم ولی باز مخالف جریان آب  پیش می رم شاید به جای برسم که همیشه منتطر اون بودم  . . .  .

چه فرقی می کنه کجای دنیا هستم من که فراتر از این مانتیتور 10 اینج بیشتر نمی رم من پشتشم شما هم پشت مانیتور های خودتون هستید حالا چه فرقیمی کنه شما ایران باشید یا امریکا مهم اینه که با هم ارتباط داریم . . .

یه ماهی به همراه دارم اونوم با زنجیر به گردنم انداختم تا همیشه داشته باشمش تا فراموش نکنم هدفم از زنذگی چی بوده تا بتونم ادامه بدم ، ماهیگیری برای من یه هدفه هدفی که می خوام با اون به آرامش درونم برسم ، اخه عاشقم می دونی من عاشق طبیعتم شاید طبیعتم برام یه نماده نماد آزادی . . .

بزار حس درونیمو نصبت به طبیعت بنویسم شاید بهتر بتونی با نوشته هام رابطه بر قرار کنی . . .

اینجا تو اتاقم یه گوشه دنیا آروم نشستم و کنارم تو آشپزخونه یه بار مشروب وجود داره ، باری که تو اون حد اقل 8 نوع شراب میوه ای وجود داره و لی من یه چای با یه کتری روی اتیش تو طبیعت دم کشیده رو با هیچ مشروبی تو دنیا عوض نمی کنم ، کنار اون شراب ها انواع دیگر الکی ها و وجود داره که برق شیشه اونا چشم همه رو به خودش خیره می کنه ولی هیچ چیزی تو این دنیا نمی تونه جای لذت نوشیدن آب چشمه اونم با دو کف دستمو تو دنیا بگیره حتی اون مشروب های تو بار . . . .
ارادتمند شما ابی فیشر

No comments:

Post a Comment